ابراهيم اصلاح عربانى
24
كتاب گيلان ( فارسى )
سام بن نوح ساخته و نام خويش را بر وى انداخته است . » « 26 » اين روايت نادرست به نظر مىرسد زيرا لغت جيل به جاى گيل مربوط به زبان عربى است و پس از هجوم اعراب به ايران متداول شده است . همانطور كه گى . لسترنج مؤلف جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى يادآورى كرده است زمينهاى رسوبى دلتا را جغرافيانويسان عرب به طور خاص جيل يا جيلان مىگفتند و هنگامىكه مىخواستند از تمام ايالت گيلان گفتگو كنند آن را به صيغه جمع ، جيلانات مىناميدند و اين اسم گاهى شامل ولايات و نواحى كوهستانى نيز مىگرديد . در جنوب و غرب اين ايالت قسمتى از اقليم جبال را كه محاذى كوههاى طالقان و طارم از ايالت جبال است بلاد ديلم يا به صيغه جمع ديلمان مىناميدند . حاشيهء باريك ساحلى و دامنههاى كوهستانى كه از جنوب غربى درياى خزر به طرف شمال كشيده شده و از طرف مشرق ، مقابل دريا قرار دارد سرزمين طالش است . در قرن چهارم وقتى آل بويه در اوج قدرت بود تمام منطقه گيلان و ولايات كوهستانى در شرق گيلان و در امتداد درياى خزر يعنى طبرستان و جرجان و قومس جزء ايالت ديلم بود ولى بعدها اين نواحى از يكديگر تفكيك شد ، اسم ديلم از زبانها افتاد و نام زمينهاى دلتاى سفيدرود كه جيلان باشد بر تمام نواحى مجاور اطلاق گرديد . كرسى بلاد ديلم رودبار نام داشته است . مقدسى مىگويد كرسى ديلم « بروان » است و همچنين دولاب را شهر مهم جيلان معرفى مىكند و از شهرى به نام خشم نام مىبرد كه در دومنزلى سفيدرود و مقر داعى رئيس علويان بوده و مسجدى نيكو و بازارى بزرگ و رودخانهاى عظيم داشته است . احمد كسروى مؤلف كتاب شهرياران گمنام در مورد ديلمان و ديلمستان مىنويسد : « ولايت جنگلى و كوهستانى كه در نقشه امروزى ايران ، گيلان نام دارد ، در زمان ساسانيان به ديلمان يا ديلمستان معروف بود . چه اين ولايت از روزى كه در تاريخها شناخته شده نشيمن دو تيره مردم بوده كه تيرهاى را « گيل » و ديگرى را « ديلم » مىناميدند . گيلان يا تيره گيل در كنارههاى درياى خزر در آنجاها كه اكنون رشت و لاهيجان است مىنشستند و با آذربايگان و زنگان نزديك و همسامان بودند . ولى ديلمان در كوهسار جنوبى آن ولايت در آنجاها كه اكنون رودبار و الموت است جاى داشته بيشتر با قزوين و رى همسايه و نزديك بودند . » « 27 » در مورد ساكنان اوليه گيلان با قاطعيت نمىتوان اظهار نظر كرد . به استناد قول برخى از محققان از جمله اصطخرى جغرافيادان قرن چهارم هجرى ، تيره گيل يا گيلانيان در بيهپس يا بخش غربى سفيدرود و تيره ديلميان در بيهپيش يا بخش شرقى سفيدرود كه بيشتر از اراضى كوهستانى و مرتفع تشكيل مىشده زندگى مىكردند . اصطخرى تصريح كرده است كه تختگاه پادشاهان ديلمى در رودبار است . چنانكه از تحقيقات مختلف برمىآيد هنگام ورود آريائيان به فلات ايران سواحل جنوبى درياى خزر معمور و آباد و محل زيست ساكنان بومى بوده است . برخى از افسانهها نيز از وقوع جنگ بين مهاجران و بوميان ساكن در اين منطقه حكايت مىكنند . دكتر عبد الحسين زرينكوب مؤلف تاريخ مردم ايران ( ايران قبل از اسلام ) مىنويسد : « اين نكته كه در يشتهاى اوستا ديوها به وسيله ميترا مقهور مىشوند و اين خداى جنگ و رمه با گردونه عظيم و مهيب خويش و در حالىكه به هرگونه سلاحى مجهز است ، به آنها مىتازد و آنها را به گريز وامىدارد ( يشت - 10 / 104 - 99 ) ممكن است منشأ تعبير شاعرانهاى باشد كه بوميان فلات ايران را مثل همين ديوان مغلوب پرستندگان ميترا نشان داده است و بدينگونه آنها را در مقابل مهاجمان آريائى همچون ديوان مغلوب و فرارى تصوير كرده است . با چنين احوال البته بعيد نيست كه قسمتى از اين بوميها در آنسوى البرز ، به نواحى مازندران و گيلان پناه برده باشند و كوههاى عبورناپذير و گردنههاى دشوارگذر را ، در طى قرنها بين خود و اين مهاجمان تازهوارد حايل كرده باشند . اين كارى است كه بعدها نيز مكرر و از جمله در آغاز هجوم اعراب بعضى از ساكنان اين نواحى را سالهاى طولانى از يوغ بيگانه آزاد نگهداشت . » « 28 » استرابون مورخ و جغرافيادان معروف يونانى اقوام و قبايل ساكن كرانههاى جنوبى درياى خزر را از شرق به غرب چنين معرفى مىكند : هيركانيان ، ماردها يا امردان ، انآرياكائيان ( غير آريائيها ) ، كادوسيان ، آلبانيان ، كاسپيان و اوتيان . هيركانيان : قوم هيركانى ساكنان آريائىنژاد درّه رود اترك ( حد فاصل استرآباد تا كراسنوودسك ) بودند كه بعدها در سرزمينى كه هيركانيا ( جرجان ) نام گرفت سكونت اختيار كردند . هيركانيا از مراكز اصلى پارتها يا پارثهها ، پس از مهاجرت آنان به ايران بود . شهر پارتى نساوگوىتپه و تورنگتپه و شاهتپه در زمينهاى هيركانيه واقع شده بود و در اين قلمرو نطفه امپراطورى عظيم اشكانى بسته شد . دياكونوف در اينمورد چنين مىگويد : « پارت يا پارثه همان هيركانيه ( گرگان - جرجان ) است و چنانكه گفتيم سرزمين پارت در آغاز ناحيهء مرزى ماد بود . بسيارى از ايالاتى كه بعدها جزو پارت محسوب گشتند مثل « خوآرن » و « قومس » از سرزمينهاى خاص ماد بودند ، اما هيركانيه يعنى كرانهء جنوب شرقى درياى كاسپى و درههاى رود گرگان و اترك در زمان نخستين شاهان هخامنشى جزو پارت بوده است » . بنابراين منطقهء هيركانى تعلق به پارتها ( اشكانيان ) داشته كه بعد از مهاجرت از سرزمين و موطن اصلى خود يعنى ايرانويچ ( - ايرانهوئجه ) يا بهشت گمشدهء آريائى و قرنها قبل از تشكيل سلطنت اشكانى در آنجا رحل اقامت افكنده بودند و يكى از ساتراپنشينهاى مهم ماد و هخامنشى بشمار مىرفت و چنانكه نوشتهاند و يشتاسپ پدر داريوش اول ، ساتراپپارثه و هركانه بوده است . كادوسيها : برخى از مورخان از جمله پلين نويسنده قرن اول ميلادى
--> ( 26 ) . بستان السياحه ، زين العابدين شيروانى ، انتشارات سنائى ، صفحه 207 و 208 . ( 27 ) . شهرياران گمنام ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، چاپ چهارم ، تهران 1355 ، صفحه 18 . ( 28 ) . تاريخ مردم ايران . . . ، دكتر عبد الحسين زرينكوب ، انتشارات اميركبير ، چاپ اول ، تهران 1364 ، صفحه 37 .